صدای تو مرا راه می برد
به آینده ای که گذشت تورا
رنگارنگ نشانم دهد
یادم بماند ازیک لحظه ی با تو
بی خِرَد نگذرم
پایم در دریاچه ای فرو می رود
شوق دیدار آن قدر مرا
سنگین کرده که
از اعماق دلتنگی
سراغت را بگیرم
قدم به قدم می شناسمت
درسینه ام
ماهی های چشمانت
بیننده ی من هستند ، می دانم
کاش این همه ،کمی عطش مرا می خورد
پُرم از گرمای نبودنت
آن قدر که منتظر پاییز اینجا
و ساکتم هرروز
آن قدر که چشم هایم به کمی بهار و آفتاب
..................
تنها صدای تو نیست
خاطره هایت ، چشم هایت ،مزه بوسه ، موهایت
این ها همه تو نیستی و من
خودم نیستم
و از این نیست بودن می ترسم
بیا که باشم
ذره ذره مرا گرم کن
بالا بکش
قطره قطره زندگی بخش
و شُرشُرمرا بخوان در پاییز
کاش هروقت می شد
این جا کنارم باشی
پیش چشمانم
تا من این همه
کلمه برای تو نچینم
باترس پژمریدن
پیش از آمدنت
خودشان را غرق کنند
به آینده ای که گذشت تورا
رنگارنگ نشانم دهد
یادم بماند ازیک لحظه ی با تو
بی خِرَد نگذرم
پایم در دریاچه ای فرو می رود
شوق دیدار آن قدر مرا
سنگین کرده که
از اعماق دلتنگی
سراغت را بگیرم
قدم به قدم می شناسمت
درسینه ام
ماهی های چشمانت
بیننده ی من هستند ، می دانم
کاش این همه ،کمی عطش مرا می خورد
پُرم از گرمای نبودنت
آن قدر که منتظر پاییز اینجا
و ساکتم هرروز
آن قدر که چشم هایم به کمی بهار و آفتاب
..................
تنها صدای تو نیست
خاطره هایت ، چشم هایت ،مزه بوسه ، موهایت
این ها همه تو نیستی و من
خودم نیستم
و از این نیست بودن می ترسم
بیا که باشم
ذره ذره مرا گرم کن
بالا بکش
قطره قطره زندگی بخش
و شُرشُرمرا بخوان در پاییز
کاش هروقت می شد
این جا کنارم باشی
پیش چشمانم
تا من این همه
کلمه برای تو نچینم
باترس پژمریدن
پیش از آمدنت
خودشان را غرق کنند