۱۳۸۹ دی ۱۹, یکشنبه

پرسه

لباسی می پوشم و درکوچه هاپرسه می زنم
هربچه که آبی خواست
ازجیبم یک لیوان بردارد
و دستهایم پر
تابه هر دختر بچه گریان که سرش پایین است
ستاره ای بدهم
یادشان برود سرزانوان شلوارشان
پاره است

هیچ نظری موجود نیست: